سیزدهمین جشنواره قرآن و عترت دانشجویی

در این جا صحبت بر سر موضوعی است که نه تنها بهانه درست کردن برای آن بد نیست بلکه یکی از موضوعاتی است که به طرق مختلف اهل بیت علیهم السلام من جمله پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله برای آن بهانه هایی را ذکر می کردند.
موضوع صحبت بر روی مسأله ی مرگ است... در مقاله گذشته بیان کردیم که یاد مرگ چه اثراتی را می تواند در زندگی ما ایجاد کند... حال می خواهیم در این مقاله مروری داشته باشیم بر این نکته که چگونه می توان همیشه یاد مرگ بود، چه کنیم که در طول زندگی هایمان، روزانه یاد مرگ را فراموش نکنیم؟
یکی از مهم ترین پاسخ هایی که می توان برای این سؤال ذکر کرد این است که در رابطه با این موضوع "بهانه تراشی" کنیم ؛ برای مرگ اندیش بودن باید بهانه های مختلفی ایجاد کرد ... چنانچه در روایات با بیان تشبیه و یادآوری مثل فصل بهار و یاد قیامت، این بهانه را برای اندیشیدن پیرامون مرگ بیان می کند ... چنانچه پیامبر مکرم اسلام (صلی الله و علیه و آله) در حدیثی می فرماید: «اذا رأیتم الربیع فأکثروا ذکر النشور» هرگاه بهار وارد شد زیاد به فکر نشور (قیامت) باشید که شبیه بهار است. همانطور که باران های بهاری می بارد و آنچه در زمین خورده سر برمی آورد و زنده می شود، باران نشور هم بر عالم می بارد و آنچه در زمین پنهان شده از اعمال و افراد همه سر برمی آورند... این خودش یک بهانه است که انسان به یاد مرگ بیفتد و به آن توجه کند. (تفسیر سور آبادى، ج 3، ص1898. (سور آبادى ابوبکر عتیق بن محمد؛ تفسیر سور آبادى)

در قرآن آیاتی وجود دارد که روح را به خداوند نسبت داده است. نمونه را: «فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدین» (حجر/29) و(ص/72) و «إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْه ...»(نساء/171).

داعش، یک جوان سوری را با عبور تانک! اعدام کرد... جریان افراطی تکفیری، سه آشوری را در سوریه گردن زد... نایف شمری، عضو کمیسیون دفاعی پارلمان عراق گفت: داعش روزانه 50 عراقی را اعدام می کند...
روزی نیست که از رسانه ها و تریبون های خبری، شاهد چنین خبرهای دردناک و تکان دهنده نباشیم.
تازه اینها گوشه ای از بی شمار جنایت های ضدبشری است که توسط این گروه تندرو تکفیری صورت می پذیرد. جریان متصلب و خوارج صفتی که با قرائت وارونه و افراطی از اسلام سیاسی، مدعی تشکیل حکومت اسلامی در جهان امروز مدعی حقوق بشر است.

این کلام پیامبر اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و اله است که پیروان خود را هشدار می دهد تا با ترک برخی اعمال، بلا را از خود دور کنند؛ بلاهایی که عملکرد مردمان در آن ها مؤثر است. (کتاب خصال-ج ۱-ص : ۲۲۴)
اینکه گناهان و رفتار ناپسند مردم در امور دنیوی موثر است، مطلبی است که در مورد آن بسیار گفته شده و شکی در آن نیست؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: وَمَا أَصَابَكم مِّن مّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمْ ... : و هر گرفتارى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید ...» (شوری/ 30)

سیدالشهداء، که این روزها نام عزیزش، آذین هر تکیه و رونق بازار عاشقی است، جاودانه ترین شهید راه امر به معروف و نهی از منکر است. در سپهر اندیشه شیعی، قیام عاشورا با دو اصل اصیل امر به معروف و نهی از منکر چنان به هم گره خورده که تصور یکی، دیگری را به صفحه ذهن می کشاند. نام گذاری هفته نخست محرم به عنوان "هفته امر به معروف و نهی از منکر"، بهانه خجسته ایست برای یادکرد دوباره فریضه واجبی که وجوبش، گویی از صفحه ذهنها و صحیفه دل ها رفته است.
می گویند: یکی از ماموریت های مستر همفر، جاسوس انگلیس در ممالک اسلامی( در قرن 18)، این بوده است که با القاء اندیشه های ناصواب، بر روی ارزش های اصیل اسلامی، سایه ای از تردید بیفکند.
علاوه بر مفسران شیعه، بسیاری از مفسران اهل سنت نیز در تفاسیر خود صریحاً به این مطلب اذعان داشته اند که پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در برابر اجر رسالتش، تنها دوستی و محبت و محبت اهل بیتش را از امت خواست.

آیه مودّت یا اجر رسالت را تمام مفسران شیعه به عنوان فضیلتی برای اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ذکر می کنند. علاوه بر مفسران شیعه، بسیاری از مفسران اهل سنت نیز در تفاسیر خود صریحاً به این مطلب اذعان داشته اند که پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در برابر اجر رسالتش، تنها دوستی و محبت و محبت اهل بیتش را از امت خواست.
1- سیوطی در الدّرالمنثور در ذیل آیه مورد بحث از مجاهد از ابن عباس چنین نقل می کند: منظور این است که حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید و آنها را به سبب من دوست بدارید. [1]
در بعضی از روایات کتب اهل سنت از پیغمبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) چنین آمده: «النّجم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی امان لامتی من الاختلاف فی الدّین» ستارگان امان برای اهل زمینند از غرق شدن، و اهل بیت من امان امتند از اختلاف در دین[2]
2- ابن جریر طبری- در تفسیرش با سند خود از سعیدبن جبیر و با سند دیگری از عمر و بن شعیب نقل می کند که منظور از این آیه، نزدیکان رسول خدا می باشند.[3]
در میان موجودات انسان از جایگاه والایی برخوردار بوده و از همین روست که او را اشرف مخلوقات می خوانند اما گاه برای این شریفترین خلق خدا بر روی زمین شرایطی فراهم می گردد که به جایگاه و مقامی افول می کند که پستیش قابل قیاس با سایر مخلوقات نیست.

آدمی به حیوان به دیده حقارت می نگرد اما غافل از این است افرادی هستند که وجودشان پست تر از حیوان بوده و گوی سبقت را در گمراهی از حیوان ربوده اند، خداوند متعال نیز در قرآن کریم اشارهای بدان ها داشته و فرمودهاند: " أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا" آیا گمان می بری اکثر آنها می شنوند یا می فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر! (فرقان / 44) اما چه ویژگی هایی است که منجر می شود آدمی به مقامی پست تر از حیوان تنزل یابد؟ مصدایق آیه مزبور چه کسانی هستند؟
در آیات فوق، خداوند کریم نخست میفرماید: آنها که معبودشان هوای نفسشان است همچون چهارپایانند، بعد از آن ترقی کرده و میفرماید: أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ:" آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر"! بله آنان که پیرو هوی نفس خویش اند ، خود را به چاه ضلالت افکنده و تباهی را نصیب خویش ساخته اند از همین روست که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز میترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوی، راستش این است که از حق باز میدارد، و اما در ازای آرزو، آخرت را فراموش میسازد. (أصول الکافی / ترجمه کمرهای / ج5 / 281)
از فشار قبر ایمن خواهد بود؛ و پیوسته از قبرش تا پهنه آسمان نوری می درخشد تا هنگامی که خداوند او را از قبرش خارج نماید.

اغلب مۆمنین شناخت عمیقی از «سوره یس» ندارند و از مناقب و فضائل و آثار دنیوی و اخروی آن غافل هستند. لذا در دام مشکلات، غمها و غصهها و کدورتها گرفتار می مانند. اما در مجلس محبّت و مودّت مقرّبان درگاه خداوند، از «سوره یس» سخن بسیار است و انسان با اندک توجّهی به بیانات پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) و بزرگان مکاشفه و سیر و سلوک، به این حقیقت پی می برد که سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبهای بس بلند برخوردار است و اگر آدمی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید کاملی را از آن خود سازد.
امامان (علیهم السلام) برای این که مۆمنان را از موقعیت ممتاز این سوره که چونان قلّهای پوشیده از فضایل است، آگاه کنند، فرموده اند: «یس قلب قرآن است».
موقعیت ممتاز و جایگاه برتر و منحصر به فرد بودن قلب در بدن انسان بر کسی پوشیده نیست. سوره یس نیز دارای همان موقعیت و جایگاه در میان دیگر سوره ها است و از این رو لازم است قدری از برداشت سطحی و عمومی از این سوره فراتر رویم و با بخشی از فضایل و مناقب این سوره آشنا شویم.
چنین نیست که فضایل و عجایب سوره یس تنها در زمانه خاصّی کشف شده باشد. با مطالعه تاریخ در می یابیم از همان صدر اسلام، از این سوره با شگفتی یاد میشده و فضایلش معروف بوده است. حتّی گاهی بزرگانی را به فکر وا می داشته که این همه فضیلت برای این سوره ناشی از کدام یک از آیات آن است.

1- جدال مکن که احترامت از بین میرود و شوخی مکن که بر تو گستاخ میشوند.
2- هر که به پایین نشینی در مجلس رضایت دهد، خدا و فرشتگان، پیوسته بر او رحمت فرستند تا برخیزد.
3- به کسی که از او [درباره امامت] دلیل درخواست کرده بود نوشت: هر که نشانهای یا دلیلی درخواست نماید و به درخواست خود دست یابد و سپس از کسی که نشانهای درخواست کرده بود [یعنی از امام] برگردد، دو برابر عذاب شود؛ و هر که ثابت قدم بماند، از جانب خدا تأیید گردد. مردم چنین عادت کردهاند که نامههایی جعل نمایند و منتشر سازند. از خدا راه حقّ را خواهانیم که بر سر دو راهیم: سرسپردگی یا نابودی؛ و سرانجام کارها به دست خداست.
4- در پاسخ به نامه یکی از شیعیانش که اختلاف میان شیعیان را به استحضار ایشان رسانده بود، مرقوم فرمودند: به راستی، خدا با خردمند گفتگو دارد و مردم درباره من سه گروه شدهاند: یک گروه بینا به راه نجات و چنگ زننده به حقّ و آویخته به شاخه حقیقت و هیچ شک و تردیدی [در دل] ندارند و جز من پناهی برای خود نجویند.
سعی، تنها دارایی ماست و سعی، با عمل تفاوت دارد. سعی، نسبتِ عمل با قدرت و توانایی انسان را با خود دارد. کسی که از سرمایه اش بخشیده، با کسی که از نانش کم کرده و بخشیده است، برابر نیستند. گرچه عملها و حجم عمل آن ثروتمند زیادتر است، ولی سعی او اندک است.
آنچه برای انسان می ماند، سعی است، نه عمل؛ که عمل بدون توجّه به توانایی، عامل غرور می شود. آنچه تو را از غرور می رهاند، این مقایسه ی مستمر میان عمل با توانایی، میان عمل تو و عملهای دیگرانی است، که برای دنیا می کوشند؛ میان عمل تو برای خدا و عمل تو برای خودت است. این مقایسه ها، تو را از غرور می رهاند؛ که میفهمی برای او سعی نداشته ای و حتّی می فهمی که سعی تو، سرعت نداشته و در جایگاه مناسب خود ننشسته است.( نامه های بلوغ، ص: 57)

بعضی ها، ارزشها را در نعمتها و داده ها جستوجو می کنند و بعضی ها که از نعمت و دارایی برخوردار نیستند، ارزشها را در عمل و کار انسان می دانند، که می تواند به نعمتها و داراییها جهت بدهد و از آنها بهره بردارد.
اعتقاد اوّل، انسان را دنیاپرست و اعتقاد دوم، انسان را خودپرست می سازد... اما اگر سعی را ملاک ارزش بدانیم، نه عمل را؛ اگر نسبتِ داده ها و بازدهی را در نظر بگیریم؛ آنوقت، از دنیاپرستی و خودپرستی نجات می یابیم؛ همانطور که از غرور و یأس آزاد می شویم.
کسی که از یک تومان، یک ریال سود آورده با کسی که از هزار تومان، ده تومان بهره گرفته، مساوی نیست؛ چون او یک دهم سود آورده و این دیگری یک صدم. پس اگر این دیگری از هزار تومان، صد تومان بهره می آورد، تازه باهم مساوی و برابر بودند. اینگونه، حسرت و افسوس و غرور و یأس شکسته می شود و خوشنودی و رضا، در دل تو خانه می کند؛ که تو بر نعمتها و قدرتهای بیرون و درون خودت تکیه نداری؛ و میدانی که داده ها، بازدهی می خواهد و هنگام حسابرسی، نسبتها را در نظر می گیرند و اینگونه پاداش می دهند و یا بازخواست می کنند.(. نامه های بلوغ، ص: 117)
نسبت به آموزههای بنیادی شرایع پیشین یعنی توحید، وحی و نبوت و نیز معاد (البته به معنای صحیح و به دور از تحریف و انحراف آن) باید گفت که تمامی آنها همچنان بر پا برجایند و اسلام نیز آنها را پذیرفته است؛ امّا آموزه های فرعی آنها را اگر نیازمند نسخ بوده اند، نسخ کرده است.

برخی بر این باورند که نزول قرآن و اعلام رسمی اسلام به عنوان خاتم ادیان الهی از سوی خداوند متعال به معنای پایان یافتن و برچیده شدن ادیان آسمانی گذشته نیست؛ در باور این عده، اسلام، نسخه جدیدی از دین آسمانی است که با ورود آن به دنیای انسانی، دیگر نسخه ها مانند یهودیت و مسیحیت همچنان تاریخ مصرف داشته و از سوی خداوند متعال پشتیبانی می شوند. برای همین نباید به نام تبلیغ اسلام عرصه را برای اشاعه دیگر ادیان بسته و یا حتی تنگ کرد.
این گروه معتقدند همان مقدار که اسلام حق است دیگر ادیان الهی نیز «هم اکنون» بر حق هستند و این مردمند که به فراخور حال و سلیقه خود می توانند یکی را انتخاب کرده از آن پیروی کنند. و مهمتر اینکه هر کس به هر دین آسمانی که معتقد شد رستگار است و بهشت در انتظار اوست؛ خواه اسلام باشد؛ خواه مسیحیت و یا یهودیت.
این عقیده همان اعتقاد به پلورالیسم (کثرت گرایی دینی) است که نقدهای جدی بر آن وارد است؛ اشکالاتی که هم از جنس عقلی اند و هم از جنس نقلی، گذشته از آن که با سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز سازگار نیست.
یکی از مهمترین مۆلفه های سبک زندگی اسلامی موضوع مسئولیت پذیری در زندگی است. در واقع این مۆلفه است که به زندگی انسان رنگ و بوی الهی و دینی میدهد.

چرا که انسانی که خود را تابع و پیرو هیچ قانون و مذهبی قرار نمیدهد و زیربار هیچ مسئولتی نمی رود، نمیتواند روح زندگی دینی را درک نماید.
از این رو در سبک زندگی اسلامی مسئولیتهای مشخص انسان بیان شده است.
در منابع دینی و اسلامی مسئولیت های معین و مشخصی برای انسان بیان شده است. از جمله این مسئولیتها، مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال و آیین و شریعت پاک الهی و مسئولیت انسان در قبال خود و دیگران می شود.
خداوند متعال در آیات مختلفی موضوع مسئولیت انسان را مورد تذکر قرار می دهد:
«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْۆُلُونَ [صافات: 24]و بازداشتشان نمایید كه آنها مسئولند.»
«وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُۆادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْۆُلاً [اسراء/36] و چیزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.»
کتاب قرآن در اسلام، در پنج بخش سامان یافته است. ارزش قرآن مجید در میان مسلمانان، چگونگی تعلیم قرآن، وحی قرآن مجید، رابطه قرآن مجید با علوم، ترتیب نزول قرآن و انتشارش در میان مردم، عناوین بخشهای پنجگانه کتاب حاضرند.

کتاب قرآن در اسلام نوشته محمدحسین طباطبایی، از ریشه دارترین مدارک آیین مقدس اسلام است. علامه در این نوشته کوتاه که در نوع خود کم نظیر است قرآن را در جنبه های مختلف بررسی کرده و دیدگاه های عقلی و منطقی آن را معرفی نموده است.
موضوع این کتاب موقعیت قرآن مجید در جهان اسلام است، اینکه قرآن چیست، چه ارزشی برای مسلمانان دارد، کتابی است جهانی و همیشگی، وصیی است آسمانی نه مولود فکر بشری و رابطه آن با دیگر علوم و اوصاف آن.
سیدمحمدحسین طباطبایی تبریزی در سال 1321 هجری قمری (1281 شمسی) متولد شد. یک سال قبل از فوت پدرش به مدرسه رفت اما پس از پایان کلاس هفتم مصلحت دیده می شود که در خانه درس بخواند به این دلیل او و برادرشان تحت تعلیم ادیب لایقی به نام شیخ محمدعلی سرائی قرار می گیرند و ادبیات عرب می آموزند و زیر نظر میرزا علی نقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی می پردازند. مرحوم علامه در 1303 در سن 21 سالگی با صبیه مرحوم حاج میرزا مهدی آقا طباطبایی مهدوی که از خویشان پدر بود ازدواج کرد.

لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا غڑ لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوَیٰ مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ غڑ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا غڑ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ.
هرگز در آن مسجد نماز مگزار. مسجدی که از روز نخست بر پرهیزگاری بنیان شده، شایستهتر است که در آنجا نماز کنی. در آنجا مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند، زیرا خدا پاکیزگان را دوست دارد.
* مسجدی که از آغاز بر پایهی تقوا، بنا نهاده شد، مسجد «قُبا» است که هنگام هجرت به مدینه ساخته شد. (تفسیر نورالثقلین)
* فخر رازی میگوید: وقتی سابقهی تقوا، مایهی ارزش یک مسجد است، سبقت انسان به ایمان و تقوا، بیشتر ارزش دارد و علی (علیهالسلام) که از روز اول مۆمن بود، برتر از کسانی است که پس از سالها شرک، مسلمان شدند. (تفسیر کبیر فخر رازی)
* در مسجدی که پایگاه مخالفانِ نظام اسلامی است، به نماز نایستیم. (لاتقم فیه ابداً)
* عبادت از سیاست جدا نیست. حتی با نماز نباید باطلی را تقویت کرد. (لا تقم فیه ابداً) (تایید کفر و نفاق و تفرقه، حرام است)
* رهبر، الگوی دیگران است. پیامبر نباید وارد مسجد ضرار شود تا دیگران هم وارد نشوند؛ لذا خطابِ آیه به پیامبر است. (لا تقم فیه)
* رهبر جامعه باید در موضعگیری، پیشگام باشد. (لا تقم فیه)
* ارزش هر چیز وابسته به اهداف و انگیزهها و نیّات بنیانگزاران آن دارد. (اُسس علی التقوی)
* مسجد، زمینهی پاکی از پلیدیهای جسمی و روحی است. (فیه رجال یحبّون ان یتطهرّوا)
* همنشینی با صالحان، ارزش است. (فیه رجال ...)
* ارزش مکانها، بسته به افرادی است که به آنجا رفت و آمد میکنند. ارزش یک مسجد به نمازگزارانِ آن است، نه گنبد و گلدستهی آن. (لمسجدٌ ... احقّ ان تقوم، فیه رجال یحبون ان یتطهروا)
* نماز و مسجد، وسیلهی تهذیب و پاکی است. (مسجد فیه ... یتطهّروا)
* علاقه به کمال و پاکی، خود یک کمال است. (یحبّون ان یتطهّروا)
* پاکان، محبوب خدایند. (یحب المتطهّرین)

اکنون سخن در دو گروه است:
الف. آنها که مسلمان نشدند؛ اما کارهایی کردند که از نظر اسلام پسندیده است.
ب. آنها که مسلمان نشدند؛ اما اسلام نیاوردنشان از روی آگاهی و عمد نبود.
آنها که اسلام نیاوردند و در نامسلمانیشان هم مقصرند کم نیستند کسانی که آیین شان اسلام نیست؛ اما در زندگی روزانه خود، مقید به انجام و رعایت اموری هستند که در اسلام توصیه شده است؛ برای مثال دروغ نمی گویند، حقوق دیگران را محترم می شمارند، از نیازمندان دستگیری می کنند، با خانواده و اطرافیان خود مهربانند و ...
این عده اگر از گروه اول باشند؛ یعنی راستی و درستی اسلام را شناختند؛ اما به عمد از پذیرش آن سر باز زدند در زمره کسانی خواهند بود که قرآن آنها را کافر می نامد و با تعبیر «الَّذینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا»[1] از آنان یاد کرده و ایشان را مستوجب عذاب الهی معرفی می کند (أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون؛ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحیمِ؛ ...)
قرآن کریم کسی را کافر و لایق عذاب می داند که تکذیب و انکار، چاشنی کارش باشد؛ وگرنه کسی که در اثر بی توجهی به دین حق از نعمت پیروی از آن محروم مانده و نه از روی عناد و کبر ورزی، چنین کسی در حقیقت کافر نیست؛ بلکه مستضعفی است که امرش بدست خداست.
قرآن کریم به همان پیمانه ای که به عقل اهمیت داده است، به همان اندازه به عاطفه توجه کرده است.

در آیه 103 از سوره آل عمران از الفت یاد می کند که مفهوم عاطفه را در بر دارد: {وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}. ترجمه: «و به یاد آورید نعمت الهی را بر بالای خویش، آنگاه که با هم دشمن بودید، پس در میان قلب های شما الفت انداخت و به سبب آن با هم برادر شدید».
عاطفه در لغت به مطلق گرایشهای طرفینی و یا شیء به شیء دیگر اطلاق میگردد. عاطفه که به عاطفات، یا عواطف جمع بسته میشود، مۆنث عاطف و مصدر آن عطف به معنای اعوجاج، میل و رغبت آمده است. [1] کلمه عطف ذاتاً معنی تمایل می دهد و بار ارزشی خاصی ندارد ولی وقتی در منظومه تعلیم و تربیت قرار می گیرد، معانی خاصی پیدا می کند. عاطفه به معنی رحمت و شفقت خاصی که بین اولولارحام وجود دارد، می باشد. مثل رابطه پدر و مادر با فرزند. همانطور که به مثالهایی اشاره گردید، در روایات، عاطفه به معانی: الفت، مهربانی، عنایت، رحمت، رأفت، شفقت، عفو، دوستی و... به کار رفته است. از نظر روانشناسان، مفهوم عاطفه یا Affect این است: توضیحاتِ حالت هیجانی شخص که اندیشه او را همراهی میکند عاطفه خوانده میشود. [2]
اولین چیزی که قرآن در این باره بر آن تأکید می کند و می توان آن را درسی دانست که خدا در طریق رسیدن به خواسته ها به بند گانش یاد می دهد، «امید» است. خداوند به انسان می آموزد که در همه حال (هم در آرزوهای دنیایی و هم در آرزوهای اخروی) امید داشته باشد و انسان یاد می گیرد که هیچ گاه ازرحمت خدا ناامید نباشد؛ زیرا امید عامل حرکت انسان به سوی کمال است و تا انسان امید نداشته باشد، حرکت تکاملی اش کامل نخواهد بود. قرآن، مهم ترین اثر و کارکرد امید در زندگی بشر را آسان شدن سختی ها و تقویت روحیه انسان می داند. به این معنا که انسان برای هر عملی می بایست انگیزه ای داشته باشد و هر چه کار سخت و دشوارتر باشد, می بایست امید به بهره وری و بهره مند نیز بیش تر باشد. قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكمُ ْ یُوحَى إِلىَ َّ أَنَّمَا إِلهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كاَنَ یَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا[سوره كهف / 110] بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما (امتیازم این است كه) به من وحى مى شود كه تنها معبودتان معبود یگانه است پس هر كه به لقاى پروردگارش امید دارد، باید كارى شایسته انجام دهد، و هیچ كس را در عبادت پروردگارش شریک نكند». از نظر روانشناسی، امید گونه ای آرامش خاطر در انسان می آفریند که در سایه ی آن، شخص راه حل های بهتری را برای رسیدن به اهداف و خواسته های خود برمی گزیند.
إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ شَکُورٌ حَلیمٌ اگر به خدا قرض الحسنه دهید، آن را برای شما مضاعف میسازد و شما را میبخشد و خداوند شکرکننده و بردبار است! سوره مبارکه تغابن، آیه 17 کتابها مینویسند: قرض الحسنه در این آیه به معنای انفاق از روی اخلاص است. 1 خداوند برای تشویق به انفاق و جلوگیری از بخل و شحّ نفس میفرماید: «اگر به خدا، قرض الحسنه دهید، آن را برای شما مضاعف میسازد، و شما را میبخشد، و خداوند شکر کننده و بردبار است. چه تعبیر عجیبی خدائی که آفریننده اصل و فرع وجود ما، و بخشنده تمام نعمتهاست از ما وام میطلبد! و در برابر آن وعده «اجر مضاعف و آمرزش» میدهد، و نیز از ما تشکر میکند، لطف و محبت بالاتر از این تصور نمیشود.2 منظور از" اقراض خدای تعالی" انفاق در راه خدا است، و اگر این عمل را قرض دادن به خدا، و آن مال انفاق شده را قرض حسن خوانده، به این منظور بوده که مسلمین را به انفاق ترغیب کرده باشد.3 «وَ اللَّهُ شَکُور» و مقتضای شکور بودن خدا این است که عوض قرض مقرض به طور مضاعف بدهد. «حَلِیم» در مۆاخذه کسی که قرض ندهد عجله نمیکند.4

با اینکه خداوند متعال ما را به معامله با خود دعوت نموده، اما گویا احساس نمیکنیم که در این معامله سودی وجود داشته باشد، لذا اقدام به این معامله نمیکنیم. البته ضرر معامله نکردن با خداوند را هم میچشیم ولی باز متنبه نمیشویم.
معامله با خدا ازجمله کارهایی است که خداوند را برای ما ملموس نموده و حس حضور خداوند در زندگی خودمان را به ما میدهد و این خود یکی از راههای رسیدن به مرحله یقین که از مراتب بالای عرفانی است میشود.
توضیح این مطلب این است که، انسان زمانی به وجود چیزی یقین میکند که آثار آن چیز را مشاهده کند. شاید بگوئید که عالم وجود پر از آثار خداست پس چرا به وجود خدا یقین نمیکنیم؟ جواب این سوال واضح است، چون به وضع موجود عادت کردهایم وآن را نشانه وجود خدا نمیبینیم و نگاه ما به عالم، نگاه استقلالی است نه به عنوان آیت و نشانه خدا.
برای تأمل و تفقه در قرآن و کسب مهارت تفسیر قرآن گام هایی را باید برداشت و مقدماتی را باید طی نمود.

گام اول: قرآن به یک زبان دیگر است و ادبیاتی فوقالعاده قوی دارد. ادبیات که میگویم تنها صرف و نحو و معانی و بیان و بدیع نیست؛ بلکه لغت به لغت قرآن جای دقت دارد. یک جا اگر بحث خشیت است، نمیتوانید واژه «خشیت» را بردارید و به جایش واژه «خوف» بگذارید؛ یا اگر «خوف» آمده، نمیتوانید به جای آن «رهبت» بگذارید. یعنی تک تک کلمهها روی ظرافت است و ترکیب هایی بسیار عجیب و غریب دیده میشود. به عنوان کسی که شاید از جوانی خدا توفیق داده مرتب درگیر بحث تفسیر بودهام، میگویم که ما پیدا نکردیم آیه قرآنی که بیانش غیرعادی نباشد و مسائل و نکات عجیب و غریبی در نحوه تعبیر آن نباشد. یعنی آدم میماند که گویا همه جا مرا دعوت به تأمل کردهاند.
حضرت امیر (علیه السلام) میفرماید: «التمسوا غرائب القرآن»؛ سراغ چیزهای غریب و غیرعادی قرآن بروید. گاهی اوقات کلید بحث در آنجاست. کلید مطالبی که میخواهد بیان کند در آنجاست. همین چیزهای غیرعادی تو را میطلبد که به آنجا بروی.
بنابراین لازمه اینکه که بتوانید با آن متن ارتباط برقرار کنید، یک ادبیات خیلی قوی است. چیزی بیش از یک صرف و نحو قوی و بیش از یک معانی و بیان خوب. اینجا فقه اللغه هم لازم دارید و به مسائلی چون سبکشناسی، زیبایی شناسی و حتی تأملات آزاد ادبی نیز نیاز دارید. ما در بحث های تفسیری گاه به یک پیچیدگیها و زیباییهای ادبی برمیخوردیم که شاید هنوز هم در این سنجشهای زیباییشناسانه به این نکات توجهی نیست. مثلا میبینید در سورهای به گونهای از دنیا و آخرت سخن میگوید که گویا میخواهد این فاصلهها را بردارد. گویا راجع به یک فضا حرف میزند و میخواهد با نوع نثر و ادبیات جهنم و بهشت را با این دنیا ادغام کند.

امام رضا (ع) میفرمایند:
* هر کس به روزی کم راضی شود، خداوند از عمل کم او راضی خواهد شد.
* بخیل را آرامش، حسود را لذت، ملول را وفا و دروغگو را مروت نیست.
* بر مۆمن سزاوار است که از پروردگار و پیامبر و امام خود، سه خصلت را بیاموزد:
1) خصلتی که از پروردگار باید بیاموزد، عیب پوشی و کتمان است.
2) خصلتی که از پیامبرش باید بیاموزد، مدارای با مردم است.
3) خصلتی که از امام خود باید فرا بگیرد، صبر در برابر ناملایمات و شدائد است.
* خرد انسان تمام نمیگردد، مگر آنکه در او ده ویژگی باشد:
1) از او امید خیر برود.
2) مردم از بدی او در امان باشند.
3) نیکی اندک دیگران را بسیار شمارد.
4) خیر بسیار خود را کم انگارد.
چند آیه در قرآن از حضرت یوسف بحث می کند که ممکن است سۆال برانگیز باشد: در این مقاله به دو مورد از آنها اشاره می کنیم.

«وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِهَا لَوْ لاَ أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (1).
«یوسف در آن خانه ای که بود بدون آن که نظر بد و خیانت آمیز کند، بانوی خانه به میل نفس خود با او بنای مراوده گذاشت و روزی درها را بست؛ و یوسف را به خود دعوت کرد و اشاره کرد که من برای تو آماده ام، یوسف (که عفّت ذاتی و قدسی داشت) جواب داد، پناه به خدا می برم، خدا مرا مقامی منزّه و نیکو عطا کرده که خدا هرگز ستمکاران را رستگار نسازد. آن زن از فرط میل با آن که از یوسف جواب رد و امتناع شنید، باز در وصل او اصرار و اهتمام کرد و اگر لطف خاصّ خدا و برهان روشن حق، نگهبان یوسف نبود او هم به میل طبیعی اهتمام می کرد، ولی ما میل او را از قصد آن عمل زشت برگردانیدیم که همانا او از بندگان معصوم و پاکیزه ماست».

در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَىِّ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند.
از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟ در صورت دوم لطفا توضیح دهید.
سوره الرحمن به طور کلى بیانگر نعمت هاى مختلف "معنوى" و "مادى" خداوند است که بر بندگان خود ارزانى داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه اى که مىتوان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهى را بازگو مىکند آغاز شده است.[1]
اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.
در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟
در آیه 26 سوره الرحمن "کلُُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.
حفظ قرآن یکی از بارزترین مصادیق جمع و گردآوری قرآن است، حافظ قرآن در واقع، آیات نورانی الهی را در ذهن و روح خود جمع کرده و یکی از برکات این عمل، تداوم نیروی عقل تا هنگام مرگ است.
این سخن در کنار سایر سخنانی که از معصومین درباره ی نقش قرائت قرآن در جوان ماندن و بالندگی قدرت حافظه نقل شده، کاشف از نقش مۆثر و بی بدیل حفظ قرآن در کنار سایر عوامل تقویت حافظه در جوان ماندن و بالندگی نیروی عقل است.

نخستین برکت حفظ قرآن کریم در زندگی انسان غنای فرهنگی است. این برکت در حقیقت مبدأ و مادر سایر برکت های این کتاب آسمانی است.
از دیدگاه اسلام، قرآن ارجمندترین ثروت فرهنگی است و واجد آن از نظر فرهنگی نیازمند نیست و فاقد آن هر قدر از نظر فرهنگی و اقتصادی پیشرفت کند بی نیاز نیست.
پیغمبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) در این باره می فرماید:
«الـقُـرآنُ غِنَیً لا فَـقرَ بَعـدَهُ وَ لا غِنَیً دُونَهُ»
قرآن، ثروتی است که با آن فقری و بدون آن ثروتی وجود ندارد. (کنز العمال: ج 1 / ص 516 / ح 2307)
امام علی (علیه السلام) نیز ضمن تأیید غنای فرهنگی قرآن، تأکید می کند که امت اسلام از این ثروت عظیم فرهنگی غفلت نورزند و دردهای گوناگون خود را با آن درمان کنند:
«اعلَمُوا اَنَّهُ لَیسَ عَلی اَحَدٍ بَعدَ القُرآنِ مِن فَاقَهٍ وَ لا لأحَدٍ قَبل القُرآنِ مِن غِنیً فَاستَشفُوهُ مِن ادوائِکُم ، وَاستَعینُوا بِهِ عَلی لأوائکُم»
بدانید که کسی با داشتن قرآن، نیازی و بدون آن ثروتی ندارد، پس درمان دردهای خود را از آن بجوئید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بگیرید. نهج البلاغه: خطبه 176
اصولًا انسانِ محدود، در میان مشکلات متعدّد و حوادث ناگوار، اگر متصل به قدرت نامحدود الهی نباشد، متلاشی و منکوب میشود. و انسانِ مرتبط با خداوند، در حوادث و سختیها، خود را نمیبازد و برای او حوادث، بزرگ نمینماید. کسی که نماز را با حضور قلب و با توجّه میخواند، به معراج میرود. هر چه پرواز معنوی او بیشتر باشد و بالاتر رود، دنیا و مشکلات آن و حتّی خوشیهای آن کوچکتر میشود.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 153)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! (در برابر حوادث سخت زندگی) از صبر و نماز کمک بگیرید، همانا خداوند با صابران است.
مشابه این کلام الهی را در همین سوره (بقره، 45) خواندیم که خداوند به بنی اسرائیل میفرمود: در برابر ناملایمات و سختیها، از صبر و نماز کمک بگیرید.
در این آیه نیز به مسلمانان دستور داده میشود تا در برابر حوادث سخت زندگی، از صبر و نماز یاری بجویند. آری، دردهای یکسان، داروی یکسان لازم دارد.
اصولًا انسانِ محدود، در میان مشکلات متعدّد و حوادث ناگوار، اگر متصل به قدرت نامحدود الهی نباشد، متلاشی و منکوب میشود. و انسانِ مرتبط با خداوند، در حوادث و سختیها، خود را نمیبازد و برای او حوادث، بزرگ نمینماید. کسی که نماز را با حضور قلب و با توجّه میخواند، به معراج میرود. هرچه پرواز معنوی او بیشتر باشد و بالاتر رود، دنیا و مشکلات آن و حتّی خوشیهای آن کوچکتر میشود.
انسان، یا در نعمت بسر میبرد که باید به آیه قبل عمل کند «فَاذْكُرُونِی»، «اشْكُرُوا لِی» و یا در سختی بسر میبرد که باید به این آیه عمل کند «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ» خداوند میفرماید: خدا با صابران است و نمیفرماید: با نمازگزاران است. زیرا نماز نیز نیاز به صبر و پایداری دارد. (تفسیر روح المعانی)

وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی کِتابٍ مُبین
کلیدهای غیب، تنها نزد اوست و جز او، کسی آنها را نمیداند. او آنچه را در خشکی و دریاست میداند هیچ برگی (از درختی) نمیافتد، مگر اینکه از آن آگاه است و نه هیچ دانهای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار [در کتاب علم خدا] ثبت است. سوره مبارکه انعام آیه 59
مزد و اجر انسان براساس نسبت سود به سرمایه، نسبت بازدهی به داده، نسبت عمل به توانمندی میباشد و نام این نسبت، سعی و تلاش است.

ما با توجّه به این که بدون اختیار، با یک سری سرمایهها و امکانات وارد این جهان شدهایم و بدون اختیار، اینها را از ما میگیرند نتیجه میگیریم و کشف میکنیم که نعمتها و دادهها ملاک افتخار و امتیاز و ارزش نیستند بلکه مسئولیتساز هستند؛ (لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ)[1]
سرمایهها و نعمتها ملاک ارزش نیستند؛ زیرا انسان در به دست آوردن آنها نقشی نداشته است. بنابراین مزد و اجر انسان نمیتواند بر اساس سرمایهها و دادهها باشد. حتی مزد و اجر انسان براساس سودها و بازدهیها هم نمیتواند باشد؛ چون سود و بازدهی هم رابطهای مستقیم با سرمایهها و دادهها دارد.
فرض کنید پدری به یکی از فرزندانش یک میلیون تومان بدهد و به پسر دیگرش صد تومان و به آنها بگوید بروید با این پولها کار کنید تا به شما مزد بدهم و آنها بعد از چند ماه کار نزد پدرشان برگردند. حال اگر آن یکی که یک میلیون تومان داشته است، یک میلیون سود کرده باشد و دیگری که صد تومان داشته هزار تومان سود کرده باشد، اگر پدرشان بخواهد بین آن دو عدالت برقرار کند نه میتواند بر اساس سرمایهها به آنها مزد بدهد، زیرا سرمایه را خودش به آنها داده است و نه میتواند بر اساس سود مزد بدهد، زیرا سود هم رابطه ی مستقیمی با سرمایه دارد؛ بنابراین باید نسبت سود به سرمایه را در نظر بگیرد.
"تقوا" از ماده "وقی" به معنی خودنگهداری است، این که انسان در یک حالی باشد که بتواند خود را نگهداری کند. تقوای الهی نگهداری خود است از آنچه بد است، برای خدا.
قرآن کریم میگوید اگر متقی واقعی باشید دو اثر دارد : یکی اینکه گشایش در کار به وجود میآید در اثر تاثیر معنوی آن. خاصیت دوم تقوا این است که بر روشن بینی میافزاید. اگر انسان متقی باشد، روشن بینتر است زیرا تقوا صفای روح میآورد، تقوا آن تیرگی هایی را که باعث میشود انسان از روشنبینیهایی که مخصوص خود اوست استفاده نکند از بین میبرد. شما اگر نسبت به موضوعی تعصب بورزید نمیتوانید آن را آن طوری که هست بگیرید. تقوا گرد و غبار تعصب را پاک میکند، کینه توزی را فرو مینشاند، در نتیجه عقل، آزاد فکر میکند.

در آیات قرآن کریم 243 واژه تقوا به صورت اسمی و فعلی و به عنوان صفت به کار رفته، و بیشتر به صورت «اتقوااللّه» آمده است. معدودی از این تعداد، به صورت «إتقوا رَبّكم» یا «إتقوا اللّه الّذى خَلقكم» به کار رفته است. این تعداد فعل امر به صراحت نشان میدهد که تا چه حد رعایت تقوا اهمیت دارد، و تا چه حد انسان از تقوا غفلت میکند. از جمله این اوامر این است که میفرماید: «فَاتَّقُوا اللّهَ یأُولى الأَلبَب لَعَلَّكم تُفلِحُون»؛ (مائده / 100) پس ای خردمندان عالم! از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.
و نیز میفرماید: «اتَّقوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِه» (آل عمران / 102) از خدا بترسید، چنانچه شایسته خدا ترس بودن است.
در فرهنگ قرآن کریم، متقی کسی است که با ایمان و عمل صالح برای خود ملکهای نفسانی فراهم میسازد تا او را از آسیبهای درونی (هوای نفس) و بیرونی (شیطان) مصون دارد. (عبداللّه جوادی آملی، تسنیم (تفسیر قرآن کریم)، 1378، ج 2، ص 132)
(ای رسول ما! ما به تو کوثر (خیر و برکت فراوان) عطا کردیم. پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن (و بدان) دشمن تو قطعاً بریده نسل و بی عقب است.)

در مورد شأن نزول این سوره، اکثر مفسران اعتقاد دارند که چون فرزندان پسر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) از دنیا رفتند، دشمنان خوشحال شدند که بعد از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) دین او نیز نابود خواهد شد و کسی ادامه دهنده راه او نخواهد بود.
روایت شده که روزی پیامبر اکرم وارد مسجد شدند و در مسجد عاص بن وائل و عمرو بن العاص هم بودند. عمرو به کنایه و استهزا گفت: یا ابا الابتر، زیرا مردم زمان جاهلیت رسم داشتند به مردی که فرزند نداشت ابتر یا دم بریده می گفتند.[1]
خداوند سوره کوثر را برای شادی قلب پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نازل کرد تا به وی بگوید که دشمن تو ابتر است و دین و نسبی ندارد و دین اسلام باقی و برقرار خواهد ماند.
این خود یکی از پیشگویی های زیبای قرآن است؛ چرا که اولاً نسل و دین پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) از طریق فرزندان فاطمه(علیهم السلام) گسترش یافت و ثانیاً فرزندان و خاندان آن دشمن خدا، بعد از چند نسل به کلی منقرض گشتند.