مثلا اگر یک روز ببینیم که دو تا خورشید طلوع کرده، چقدر متعجب می‌شویم، که این از کجا آمد؟ در صورتی که  یک خورشید با دو خورشید تفاوتی ندارد.  انسانی که با نگاه عبرت و نگاه عارفانه به عالم می‌نگرد، با همان یک خورشید به مطلب پی می‌برد و راه به سوی خدا پیدا می‌کند.

به هر حال صحبت ما درباره کسانی است که در این سطح عرفانی نیستند و می‌خواهند راهی به سوی یقین به خداوند وحس حضور وی پیدا کنند، برای این افراد این توصیه قرآنی را مطرح می‌کنیم.

خداوند متعال می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ‏ الْمُۆْمِنِینَ‏ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة[توبه/111] خداوند از مؤمنین جانها و مال‎هایشان را می‌خرد، در مقابل، یهشت را به آنها می‌دهد.

در آیه دیگری می‌فرماید: لَنْ‏ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏[آل عمران/92] به مقام بر و نیکوکاری نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق نمائید.

واژه- إِنْفَاق‏- هم در مال و هم در غیر مال بكار می‎رود[ترجمه مفردات، ج‏4، ص: 386] بنابراین توصیه قرآنی ما این است که اگر می‌خواهید به مقام نیکوکاری برسید، موانعی که بین ما وخداوند متعال فاصله انداخته، را در یک لیستی تهیه کنید و بنوسید،[همه ما این موانع را می‌دانیم] و سپس بین خود وخدا معامله را برقرار کنید.

در راه خدا سختی‌های زیادی هست البته خداوند فرموده که همراه این سختی آسانی است [ان مع العسر یسرا، شرح/6]، جالب این است که فرموده همراه سختی، نه حتی بعد از سختی و این مطلب بسیار بالایی است که عارف‎نماهای کاذب از درک آن ناتوان هستند و فکر می‌کنند می‌توان آسانی را بدون سختی بدست آورد

در معامله باید چیزی بدهیم تا چیزی بگیریم، بنابراین باید از شیرینی این گناهان بگذریم، نمی‌توان بدون این گذشت به مقام نیکان بار یافت. ما مثل این عرفان‎های کاذب پوشالی نمی‌گوییم: «هرکاره هستی باش، من تورا به خوشبختی می رسانم، بدون زحمت و سختی...»

در راه خدا سختی‌های زیادی هست البته خداوند فرموده که همراه این سختی آسانی است [إن مع العسر یسرا، شرح/6]، جالب این است که فرموده همراه سختی، نه حتی بعد از سختی و این مطلب بسیار بالایی است که عارف‎نماهای کاذب از درک آن ناتوان هستند و فکر می‌کنند می‌توان آسانی را بدون سختی بدست آورد.

به هرحال اگر این معامله برقرار شد خواهیم دید که چه طرف معامله‌ای داشتیم وخودمان خبر نداشتیم. و خواهیم فهمید که این معامله هم صوری بوده وفقط برای ما سود داشته نه برای خدا، فقط خدا خواسته که با این معامله چیزی به ما برسد و این حکایت از عشق خالص الهی به بندگانش دارد.

آخرین جمله‌ام این است که در همین عالم خاکی بعضی از انسان‎ها این معامله‎ها را با خدا انجام داده‌اند و به جاهای عجیبی رسیده‌اند. مانند: شیخ رجبعلی خیاط که گفت خواستم خدا را امتحان کنم، و از آن گناه (ارتباط با نامحرم) گذشتم، و بقیه‌اش را می‌دانید که خدا با وی چه کرد.

چرا من هم یکی از آنها نباشم؟ واقعا چرا؟