فتنه ای که مردم از شیطان پیروی کردند!

کسی که شعار عدالت و اعتدال سر می دهد و به واقع علاقه مند است در مسیر اعتدال حرکت کند باید سیره و سنت اهل بیت علیهم السلام را بشناسد و بعد رفتار خود را با آنها تنظیم کند. نه جلو بیفتد و نه عقب بماند.

فتنه ، شیطان

 پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امت را به حال خود رها نکرد بر خلاف باور عده ای از مسلمانان که معتقدند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای دوران بعد از خود، امت را رها کرد و کار هدایت و رهبری را به خودشان واگذار کرد؛ امیرمۆمنان علیه السلام آشکارا بیان می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را به حال خود رها نکرد و پیش از رحلت، راه و نشان هدایت را به روشنی تمام بر ایشان نمایاند.

امام علی علیه السلام در خطبه اول نهج البلاغه با اشاره به لحظه پایانی عمر شریف آن حضرت می فرماید:

فَقَبَضَهُ إِلَیْهِ كَرِیماً ص وَ خَلَّفَ فِیكُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِیَاءُ فِی أُمَمِهَا إِذْ لَمْ یَتْرُكُوهُمْ هَمَلًا بِغَیْرِ طَرِیقٍ وَاضِحٍ وَ لَا عَلَمٍ قَائِمٍ

پس خداوند جان او را با اکرام گرفت. و آن حضرت [به وقت درگذشت] هر آنچه را انبیاء گذشته در میان امت خود برجای می گذاشتند در میان شما باقی گذاشت؛ چرا كه پیامبران مردمشان را بدون معرفی راه روشن و نشانه های پا برجا، رها نساختند.

ادامه نوشته

"به من چه؟"، رمزی برای مقابل با امور بی فایده

جمله "به من چه؟" را بسیار شنیده ایم. این جمله گاه برای سلب مسئولیت و گاه برای رفع خطر به کار می رود یا به لفظ بازی کودکانه است؛ اما کمتر کسی توجه دارد که این جمله به ظاهر ساده، یادآور یکی از دستورات مهم اولیای خدا و کمک کار ما در وارد نشدن به بسیار از امور هلاک کننده نیز می باشد که درباره از کلمات امیرالمومنین در نهج البلاغه کمک می گیریم.

بی تفاوتی

 رفع مسئولیت مثبت؛ رفع مسئولیت منفی

"به من چه؟" جمله ای است که از کودکان می شنویم؛ اما بزرگسالان هم همین معنا را در قالبهایی مانند "این مسأله به من مربوط نیست" یا "این مشکل خودتان است" یا "الان کارهای مهمی دارم که فرصت رسیدگی به این مسائل را از من می گیرد" به کار می برند که معنای همه آنها آن است که این مسأله به ما مربوط نمی شود و نمی خواهیم درباره آن سخنی بگوییم یا بشنویم یا اندیشه کنیم.

ادامه نوشته

آتش شعله وری که می سوزاند!

خشمگین صدایت را بلند کرده ای، نه کنترلی بر رفتارت داری و نه بر کلماتی که بر زبان جاری می کنی... و چقدر غافلی از این لحظات که شیطان بر همه جسم و جانت غالب شده و کنترل همه وجودت را در دستانش گرفته است! غافلی که لحظه به لحظه بیشتر از قبل متضرر می شوی ... یادت رفته با این همه خشم، به هیچ جا نمی رسی ...

خشم

 خشم و غضب، از خطرناك ترین حالات انسان است كه اگر جلوی آن رها شود، گاه به شكل یك نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع كنترل بر اعصاب خودنمایى مى كند و بسیارى از تصمیم هاى خطرناك و جنایاتى كه انسان یك عمر باید كفاره و جریمه آن را بپردازد، در چنین حالتى انجام مى شود؛ همچون آتشى سوزان است كه گاه یك جرقّه آن تدریجاً مبدل به دریایى از آتش مى شود و خانه ها و شهرهایى را در كام خود فرو مى برد، همچنان که امام علی (علیه السلام) درباره قابیل فرمود: «قَدَحَتِ الحَمِیَّة فِی قَلبِهِ مِن نَارك الغَضَبِ؛ فرو ریخت تعصب در دلش از آتش جهنم».(1)

حضرت در نکوهش غضب فرموده است: «وَ إیَّاکَ وَ الغَضَبَ فَإِنَّه طَیرَةٌ مِنَ الشَّیطَانِ؛ از خشم بپرهیز که خشم، وسوسه و تحریکی از طرف شیطان است».(2)

ادامه نوشته

یک تکه گوشت عذاب‌آور!!

زبان

اگر آدمی از زبان خویش مراقبت نکند، بلندگوی شیطان می‌شود و شیطان، جز بذر نفاق و کینه و عداوت چیز دیگری نمی‌کارد. شیطان با جدایی انداختن میان انسان‌‌ها، کینه و عداوت خود را نشان می‌دهد و در این راه از زبان آدمی بهره می‌گیرد.

آدمی هویت خویش را به وسیله زبان هویدا می‌کند؛ از این جهت که پرده از سلامت درون و قلب خویش برمی‌دارد یا گرفتاری خویش در دام شیطان را به نمایش می‌گذارد. لغزش زبان به دلیل اینکه بسیار خطرناک است، عذابش نیز در قیامت از سایر اعضا و جوارح بیشتر است. رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) در حدیثی فرموده است: «خداوند متعال چنان زبان را عذاب کند که هیچ یک از اعضای انسان مثل او عذاب نشود. زبان می‌گوید: پروردگارا! مرا عذاب کردی، به عذابی که هیچ یک از جوارح را آن‌گونه عذاب نکردی. به زبان ضاسخ داده شود: از تو کلمه‌ای خارج شد، پس به شرق زمین و غرب زمین رسید؛ به خاطر آن کلام، خون حرام ریخته شد و مال حرام را تصاحب کردند، به ناموس حرام تجاوز شد. قسم به عزت و جلالم! تو را عذاب خواهم کرد، به عذابی که هیچ یک از اعضا و جوارح را آن‌گونه عذاب نکنم».(1)

ادامه نوشته

ببین آیا در زندگیت خوشبختی؟!


خوشبختی

خوشبخت، واژه ای که در ادبیات ما بسیار رواج داشته و بار معنایی خاصی را به دوش می کشد و در عین حال می تواند ملاک و معیار تمایز آدمیان از یکدیگر نیز باشد. بر این اساس مردمان به دو گروه مجزای خوشبخت و بدبخت تقسیم می شوند. و در این میان نکته حائز اهمیت آن است که خوشبختی فرد با توجه به شرایط و جایگاه او در مواجهه با لذایذ دنیا تعریف می گردد

آیا شما آن كسید كه خوشبخت نام دارد؟!

همه روزه غمگین هستید، هر روز اندوه بزرگى ‏یا پرواى كوچكى مخصوص به خود دارد، دیروز براى سلامتى كسی كه نزد شما عزیز است میلرزیدید، امروز بر سلامت‏خود بیمناكید، فردا اضطرابتان راجع‏به پول خواهد بود، پس فردا زخم زبان یك مفترى (افترا زننده) اندوهگین‏تان‏خواهد ساخت، پسین فردا بدبختى یك دوست ‏سبب تاثرتان خواهد بود،  سپس ‏بدى یا خوبى هوا، پس از آن شكستن یا گم شدن چیزى نفیس (با ارزش)، پس از آن تفریحى كه بدلیل آن، وجدان و ستون فقرات ملامتتان خواهد كرد. یكبار دیگر جریان امور عمومى. این در صورتیست كه آلام قلبى را بشمار نیاوریم و همچنین ادامه مییابد. ابرى از میان میرود، ابر دیگرى پدیدار میشود. در هر صد روز به زحمت ‏یك روز اتفاق میفتد كه آفتاب شادمانى براى شما بدرخشد، و حال آنكه شما از افراد نادرى هستید كه سعادت دارند، و شادبودن و شادمان زیستن معیار خوشبختی او در این دنیاست. 

ادامه نوشته

چه زود خدا را فراموش می کنیم!!


دعا

شاید در ابتدا باورمان نشود که تفکرات ما در تنهایی می تواند به روابط ما با مردم دیگر هم تأثیر بگذارد، اما این امر حقیقتی است که آیات و روایاتی آن را تأیید می کند. از جمله این روایات، فرمایش امیرالمومنین در نهج البلاغه است که «هر کس از خودش راضی باشد افراد زیادی از او خشمگین خواهند شد».

البته توجه ما به نقاط مثبت و شادی از موفقیتهای الهی در زندگیمان، مورد پسند دین است اما آنچه باعث ضربه خوردن ما می شود، خودپسندی و توجه کردن به خود، بجای توجه به خداست.

اگر در باورهای خود دقت کنیم و آن ها را با گفتار معصومین مقایسه کنیم متوجه مغایرت هایی می شویم. این توجه گوشزدی برای ماست تا افکار غلط را کنار بگذاریم و بدون دلیل روشن، زبان و رفتار مردم را ملاک حق و باطل حساب نکنیم. گاهی ذهن ما از تفکراتی پر می شود که با گفتار و کردار معصومین تفاوت دارد و باز بدون مبنای روشن، در باورهای ما جای می گیرد. برای رهایی از تفکرات باطل باید به حق مطلق یعنی خدا پناه برد و خود را در معرض تعلیمات قرآن و اهل بیت قرار دهیم.

یکی از تعلیماتی که در دین وجود دارد اما در ابتدا باور کردن آن مشکل می نماید، موضوع ارتباط درون هر کس با مردم است.

ادامه نوشته

نیابت خاص حضرت مهدی(عجل الله فرجه)


امام زمان

از آن جایی که حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف به ناچار مدت درازی از زندگی خود را در پرده غیبت گذرانده است, برای هدایت جامعه ناگزیر از برگزیدن افرادی به عنوان نائب بوده است. و نیز از آن جایی که آن حضرت دارای دو نوع غیبت بوده و ماهیت هر یک با دیگری متفاوت بود, این نیابت نیز در هر مرحله با مرحله دیگر متفاوت است. اصطلاحا نیابت در دوران غیبت صغری را نیابت خاصّ و نیابت در غیبت کبری را نیابت عام می نامند. اما نیابت خاصّ, آن است که امام در شرایط ویژه, شخص معین و مشخصی را نایب خود قرار دهد و به اسم و رسم او را معرفی کند.

البته از آنجایی که آغاز نیابت خاص با آغاز غیبت آن حضرت همزمان بود, نصب نخستین نائب حضرت مهدی(عجل الله فرجه الشریف) پیش از آن به دست پدر بزرگوار آن حضرت, امام حسن عسگری علیه السلام صورت گرفته بود.

امام حسن عسگری علیه السلام در پاسخ به احمد بن عثمان که از ایشان سوال کرد: «آقا من گاهی سعادت درک حضورتان را دارم و گاهی از این فیض بی نصیب می مانم, در اینجا همه اوقات این فیض برایم میسر نمی گردد, ... با چه کسی داد و ستد و معامله کنیم و از چه کسی مطلب را بگیریم و سخن و قول چه کسی را قبول کرده و بپذیریم؟»؛ امام فرمودند: «عمری و پسرش (عثمان بن سعید, نائب اول و محمد بن عثمان, نائب دوم) مورد اعتماد هستند, هر چه آنان از من به تو برسانند, قطعاً از من می رسانند و آنچه را از قول من به تو بگویند, از سوی من است. از آنان بشنو و اطاعت کن زیرا آنان مورد اعتماد و اطمینان هستند.» [1]

ادامه نوشته

چرا آرزوی طولانی مذمت شده؟!


آرزو

وقتی صحبت از امید و آرزو می شود همه از آن به نیکی یاد می کنند و با این جمله که «انسان به آرزو زنده است» مهر تاییدی بر نیک نامی آرزو می زنند. در مقابل این باور، برخی گزارهای دینی وجود دارند که از آرزو به نیک نامی یاد نکرده و در مواردی به نکوهش آن پرداخته اند. قرآن و نهج البلاغه از منابعی هستند که این گزاره ها در آن به چشم می خورد.

قرآن کریم درباره کسانی که كه در لجاجت و مخالفت با آیات روشن الهى اصرار مى‏ورزند به پیامبر خدا می فرماید:

ذَرْهُمْ یَأْكُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُون[1] ؛ اینها را به حال خود واگذار تا بخورند و از لذتهاى این زندگى ناپایدار بهره گیرند و آرزوها آنها را از این واقعیت بزرگ غافل سازد ولى بزودى خواهند فهمید.

امیرمومنان علیه السلام نیز در نهج البلاغه می فرماید:

اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یُسْهِی الْعَقْلَ وَ یُنْسِی الذِّكْرَ فَأَكْذِبُوا الْأَمَلَ فَإِنَّهُ غُرُورٌ وَ صَاحِبُهُ مَغْرُورٌ [2] ؛ بدانید که آرزو عقل را به خطا می اندازد و یاد خدا را به فراموشی می سپارد؛ پس در پی آرزو نروید که فریبنده است و صاحبش فریب خورده است.

در برابر این طیف، روایاتی هم داریم که از آرزو به نیکی یاد کرده اند؛ مانند این روایت که رسول خدا می فرماید:

إنَّمَا الأَمَلُ رَحمَةٌ مِنَ اللّهِ لِامَّتی؛ لَولَا الأَمَلُ ما أرضَعَت امٌّ وَلَداً و لا غَرَسَ غارِسٌ شَجَراً [3] ؛ آرزو، در حقیقت، رحمتى از جانب خداوند براى امّت من است. اگر آرزو نبود، هیچ مادرى فرزندى را شیر نمى داد و هیچ باغبانى، نهالى نمى كاشت.

این دوگانگی ظاهری وقتی رخت برمی بندد و جای خود را به اتحاد می دهد که بدانیم:

آرزو بر دو قسم است یکی خوب، یکی بد. آرزویی خوب است که انسان را از یأس و ناامیدی رهانده بسان موتوری او را به جلو پیش بَرَد و قدم به قدم به اهداف والای انسانی نزدیک کند. آرزویی هم که چون قرصهای روان گردان، انسان را غرق در اوهام و خیالات کند و او را از واقعیتهای زندگی و اهداف مفید و سازنده دور سازد، آرزوی بد است.

ادامه نوشته

استفاده از دنیا به روش صحیح و خردمندانه


دنیا

«النَّاسُ فِی الدُّنْیَا عَامِلَانِ عَامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیَا لِلدُّنْیَا قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْیَاهُ عَنْ آخِرَتِهِ یَخْشَى عَلَى مَنْ یَخْلُفُهُ [یُخَلِّفُ‏] الْفَقْرَ وَ یَأْمَنُهُ عَلَى نَفْسِهِ فَیُفْنِی عُمُرَهُ فِی مَنْفَعَةِ غَیْرِهِ وَ عَامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا فَجَاءَهُ الَّذِی لَهُ مِنَ الدُّنْیَا بِغَیْرِ عَمَلٍ فَأَحْرَزَ الْحَظَّیْنِ مَعاً وَ مَلَكَ الدَّارَیْنِ جَمِیعاً فَأَصْبَحَ وَجِیهاً عِنْدَ اللَّهِ لَا یَسْأَلُ اللَّهَ حَاجَةً فَیَمْنَعُهُ».1

 شرح گفتار

مولای متقیان علی(علیه السلام) در این بخش از کلام آموزنده خویش مردم را در برخورد با دنیا ونیز روش بهره برداری ازامکانات مادی و دنیوی به دو دسته تقسیم نموده و در این باره به زیبایی می فرماید:

«مردم در دنیا دو دسته‏اند: یكى آن كس كه در دنیا براى دنیا كار كرد، و دنیا او را از آخرتش بازداشت، بر بازماندگان خویش از تهیدستى هراسان، و از تهیدستى خویش در امان است، پس زندگانى خود را در راه سود دیگران از دست مى‏دهد، و دیگرى آن كه در دنیا براى آخرت كار مى‏كند، و نعمت‏هاى دنیا نیز بدون تلاش به او روى مى‏آورد، پس بهره هر دو جهان را چشیده، و مالك هر دو جهان مى‏گردد، و با آبرومندى در پیشگاه خدا صبح مى‏كند، و حاجتى را از خدا درخواست نمى‏كند جز آن كه روا مى‏گردد».

کلام گهربار امیر بیان علی(علیه السلام) بیانگر آن است که انسان با یک عملکرد مثبت و کاملاً حساب شده می تواند سعادت دنیا و آخرت خویشتن را تأمین  نموده بگونه ای که هم از نعمت های مادی و دنیوی استفاده کند و هم از نعمت های جاویدان و ماندگار اخروی بهره مند شود.

آنچه در این میان به منظور توضیح بیشتر در مورد سخن نورانی مولای متقیان علی (علیه السلام) می توان گفت آن است که: مطابق آیات نورانی قرآن کریم و نیز روایات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده ی صحیح و خردمندانه از دنیا به این صورت است که ما انسان ها از امکاناتی که در اختیار داریم در مسیر سازندگی و آبادسازی آخرت خویشتن بهره جسته، و تلاش خود را بر این امر متمرکز نماییم که در سرای جاوید آخرت به زندگی لذّت بخش و شیرین، و سرشار از نشاط و شادی وصف ناپذیر دست یابیم، چرا که فقط در این صورت است که می توانیم اسباب و وسایل راحتی خود را در سرای آخرت فراهم کرده، و در سایه ی رحمت بیکران الهی یک زندگی مطلوب و رضایت بخشی را تجربه نماییم.

مطابق آیات قرآن کریم، زاد و توشه ای که می تواند چراغ خوشبختی و سعادت ما را در خانه آخرت روشن نماید، تحقق دو عنصر بسیار ارزشمند و کارآمد در زندگی فردی و اجتماعی ما انسان ها است که آنها عبارتند از: ایمان و عمل صالح.

ادامه نوشته

عاملی که موجب لغزش می‌شود !


تردید

از ویژگی های انسان که عاملی در تقویت عقل و هدایت به راه راست است، مشورت کردن است. کسانی ‌که در کارهایشان از این توان‌مندی استفاده می‌کنند و از دیگران نظر خواهی می‌کنند چنان است که گویا عقول دیگران را به استخدام خویش در آورده‌اند. مشورت عمدتاً به معنای گفتگو و تبادل نظر با افراد صاحب نظر و خردمند و استفاده از رأی و نظر آنان در تصمیم‌گیری‌های مهم و دشوار گرفته شده است.

اسلام عنایت خاصی نسبت به مشورت داشته و تأکید‌های فراوانی در این موضوع دارد. برای مثال در قرآن کریم خداوند به پیامبرش که عقل کُل است می‌فرماید:

(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلین). 1

ترجمه: پس به [بركت] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده می‌شدند. پس، از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه، و در كار[ها] با آنان مشورت كن، و چون تصمیم گرفتى، بر خدا توكّل كن، زیرا خداوند توكّل ‏كنندگان را دوست می‌دارد.

این آیه ناظر به حوادث جنگ اُحد است که در آن افرادی که از جبهه جنگ گریخته بودند تقاضای بخشش داشتند و خداوند پس از اشاره به یکی از ویژگی‌های اخلاقی پیامبر (نرم‌خویی) و ضمن فرمان به عفو و طلب رحمت برای آنان از پیامبر می‌خواهد که باز هم با آنان مشورت کند و رأی و نظر آن‌ها را نادیده نگیرد. مفسران درباره علت امر به مشورت با وجود کمال عقل پیامبر (صلی الله علیه و آله) و وحی آسمانی وجوه مختلفی را بیان داشته‌اند. از آن جمله فخر رازی در تفسیر کبیر یکی از وجوه ضرورت امر به مشورت را چنین توجیه می‌کند که گرچه عقل پیامبر از عقل همه مردم کامل‌تر است و علوم بشری نیز محدود است ولی بعید نیست که وجوهی از مصلحت به نظر کسی برسد و به نظر پیامبر نرسیده باشد.

انسان هر چه هم عاقل باشد بی‌نیاز از مشورت نخواهد بود و این توان‌مندی به انسان کمک می‌کند که کمتر به خطا و اشتباه مبتلا شود. برعکس کسانی ‌که در عقیده استبداد داشته و رأی و عقیده خود را همانند بت می‌پرستند و به افکار و آرای دیگران بی‌اعتنا هستند خطا و اشتباه آن‌ها و در نتیجه مورد ندامت واقع شدن آن‌ها زیاد است.

ادامه نوشته